میس فکت

متاسفم فکت عزیز. هر چی بیشتر زمان میگذره راحتتر از ذهنم میری بیرون. باز هم در روابط از هوشت استفاده کردی. باید بگم درست حدس زدی نه من میتونستم خودمو کوتاه کنم که هم قدت بشم نه تو میتونستی خودتو بلند کنی.

فعلا سکوت کمک خوبی به حفظ خاطرات خوبمون میکنه. واقعا حیف شناخت بیشتر تو تصویرو خراب کنه....

کاکتوس

کاکتوس چه بلایی سرت اومده؟! من تو رو آدم قوی ای میدونستم!

اما حالا انگار جامون عوض شده تو ضعیف شدی و من قوی!

انگار هر چی بیشتر میگذره بدتر میشی شایدم ضعیفتر...‌.

کاکتوس راستی یادم رفت اینو بهت بگم ازت ممنونم بابت رنجهایی که بهم دادی! میدونم حرفم احمقانه به نظر میاد ولی باید بدونی بعد از باختنت قوی شدم و دیگه بیدی نیستم که به هر بادی بلرزه مگه اینکه طوفان باشه!

اما تو داری میلرزی مثه استادی که شاگردشو با تحقیر و سختگیری جنگجو بار بیاره ولی خودش بترسه!

پیر بابا

پیر بابا بازم فلسفه ی زندگیو تحلیل کردیم و از ابعاد مختلف تعریفش کردیم اما چیزی از رنج ما کم نکرد.

پیر بابا ما با هم حرف میزنیم تو آروم میشی و بیشتر از علت و معلول زندگی میفهمی اما من فقط دانسته هامو خرج میکنم و چیزی از رنجم کم نمیشه.

پیر بابا مدت زیادیه به مشکل خوردم و این رنج منه دلیل نداره با تو درمیون بذارم. اگه بهت بگم نمیتونی رنجمو کم کنی فقط رنجت بیشتر میشه.

پی نوشت: گفت میدونم رنجت زیاده. گفتم رنج فقط برای مردم نیست بالاخره سراغ منم میومد پس گِلِه ای ندارم.

گیجو ویج!

امروز صبح وقتی بیدار شدم چشامو باز کردم و سرمو تکون دادم انگار همه چی دور سرم میچرخید ترسیدم چشمامو بستم بازم چرخشو حس میکردم سعی کردم بی حرکت بمونم تا آروم بگیرم چرخش واستاد چشامو باز کردم رفتم سمت دستگاه فشار خون فشارم نرمال بود از هوش مصنوعی پرسیدم ظاهرا علتش تداخل دارویی بود. سابقه ی سرگیجه زیاد داشتم ولی تا حالا این مدلشو تجربه نکرده بودم.

پیام رسانمو باز کردم تا پیامامو چک کنم دوباره جرخش نگاهم شروع شد نوشته ها میچرخیدن نتونستم پیامو بخونم. باز چشامو بستم و بی حرکت موندم. چرخش واستاد و پیاما رو خوندم.

امروز از رو کاناپه که خوابم برده بود جز برای گرفتن فشار خون بلند نشدم جوری خوابم میومد که انگار چند روز بود نخوابیده بودم بعد از چند ساعت خوابیدن بلند شدمو صبحانه ی مفصل خوردم و دوباره رو کاناپه از شدت خواب انگار بیهوش شدم تا عصر.....

پی نوشت: یاد حرف حاج بابا افتادم میگفت جوونا با یه کسالت وحشت نمیکنن چون به جوونیشون اعتماد دارن ولی پیرا با کوچکترین کسالت زود میترسن چون به آخر عمرشون نزدیکن!

میس فکت

خانم فکت برخلاف تصورم امروز با بعدی از خودم مواجه شدم که فهمیدم دیگه نمیخوام ببینمت چه برسه بخوام بازم همکار بشیم!

پیر بابا

پیر بابا چند روز پیش مهمون خونت بودم خوب که بهت نگاه کردم، باهات حرف زدم و حرفاتو شنیدم با خودم گفتم ما چحوری کنارت دووم اوردیم و زنده در رفتیم! بازم بهم ثابت شد دست خدا بالای دست همه اس حتی توئه پر مدعا....

دو بعدی!

امروز فهمیدم تو دنیا دو مدل دوست داشتن داریم یه مدل فقط طرفو دوس داریم حالا یا به خاطر ترکیب جذابی که در وجناتش داره یا سودی که به ما میرسونه یا نسبتی که با ما داره و یه مدل دوست داشتنم اینطوریه که واقعا می بینیمش دردها و رنجها و شادیهاشو و سعی میکنیم دنیا رو براش قشنگتر کنیم تا حال بهتری داشته باشه.....

حیف که آدمایی که مدعی ان به من علاقه دارن از نوع اول هستن که به نظرم ابلهانه ترین نوع دوست داشتنه! که شاید نبودش تو شرایط سخت آسیب کمتری بزنه!

نگاهی خارج از گود!

کاکتوس شغل تو تلنگر بزرگی بهم زد اینکه آدم ممکنه یه شب بخوابه و صبح بیدار شه ببینه یهو یکی از مهره های مهم زندگیت برای همیشه رفته و یا دار فانی رو وداع گفته!

واقعا ما آدما برای این موقعیت های پیش بینی نشده ای که به قطع نمیتونیم بگیم برامون پیش نمیاد آمادگی داریم؟!

کاکتوس حال خراب تو بهم فهموند که آدمایی که بار عاطفیشون تو زندگی بی نقصه میتونن شکننده تر باشن!

کاکتوس کاش من تو بودمو و تو من بودی.....

خانم فکت

خانم فّکت متاسفم که از من تو ذهنت یه موجود بی نقص ساختی. نمیگم آدم بی نقص میگم موجود بی نقص چون ما آدم بی نقص نداریم!

همه چیز از اون روز شروع شد. خیلی غمگین و مضطرب بودی. صدام کردی نذاشتی برم سر پستم با اینکه کار خودت به تعویق میوفتاد نیم ساعت منو نگه داشتی!

گفتی نایب رئیس که دوست صمیمیت بود گذاشت رفت و نمیدونستی از دست تنها شدن ناراحت باشی یا از قهر رفیقت!

حرف زدیم مشکلو از چند زاویه برات باز کردم تحلیل کردیم و آروم شدی. گذاشتی برم سرکارم.

اونجا از من تو ذهنت یه موجود بی نقص ساختی. کسی که پشت سر هیچ کس نه حرف میزنه و نه بد میگه و برخلاف ظاهر اصیل و لاکچریش حرفهاش پخته و دنیا دبده اس....

باز هم زود قضاوت کردی و دچار خطای دید شدی همون خطای دیدی که باعث شد رفیق گرمابه و گلستانت بذاره بره

میدونستم که باز هم بُتی که در ذهنت ساختی خراب میشه. از تو اصرار برای صمیمیت و رفاقت و از من دوری. آخه کی با کارفرماش رفیق میشه. اونم رئیسی که دوستی ها رو با قضاوت نادرست خراب میکنه!

برسد به دست کاکتوس!

کاکتوس حالت چهرم داره بهت زدت میکنه میدونم. شاید یه روزی ظرفیت اینو پیدا کنی که بهت بگم که چه جنگی پشت چهرم بود. چه تنهایی، چه تبی، چه لرزی.....

کاکتوس خوش به حالت جنس غم و درد منو نمیفهمی خوش به حالت در دنیای امنی بزرگ شدی. از طرفی دلم نمیخواد روزی که ظرفیتشو پیدا کردی از رنجهام بهت بگم دلم میخواد دنیای امن و قشنگت خراب نشه و تو خواب خوش بمونی....

کاکتوس من اعتراضی به حال بد دنیام ندارم. رنجهامو به دوش میکشم. مگه میشه رنجهای آدمها رو ببینی و با خودت نگی رنج من در مقابل رنج او که چیزی نیست....

ازت دلخورم کاکتوس چون بچگی کردی. ازخودم دلخورم کاکتوس چون زیادی روت حساب کردم. فکر کردم دنیا دیده ای فکر کردم با یک دهه اختلاف سنی پخته تر باشی امان از سراب زیبای زندگیم...

متاسفم که حضورت برام شده آخرین الویت زندگیم. درک و توانت بیشتر از این بود....